تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
و دل گداز و اندوهبار جگرخراش و ريشه‌كن . اى مردم ، به راستى خداى مستحقّ حمد ، ما را به مصائب بزرگى آزمود و رخنهء عميقى در اسلام پديد شد ، ابا عبد اللَّه الحسين و خاندانش كشته شدند و زنان و كودكانش اسير گرديدند و سرش را بالاى سنان به شهرها گردانيدند و اين رزيّه‌اى است كه آن را مانندى نيست . ( 1 ) اى مردم ، كدام از مردان شما بعد از كشتنش شاد گردند و كدام دل براى او نطپد ، چه چشمى از اشك دريغ كند و از سيل روان خود جلو گيرد ؟ هفت آسمان برافراشته در قتلش گريستند ، دريا با امواج خود و آسمانها با اركان خود ، و زمين با اطراف خود و اشجار و شاخه‌هاى آن و ماهيها و لجّهء درياها و فرشتگان مقرّب و همهء اهل آسمانها در گريهء بر او هم‌آوازند . اى مردم ، چه دلى است كه براى قتل او شكاف نخورد ؟ و چه درونى است كه بر او نسوزد ؟ و چه گوشى است كه اين رخنه را كه در اسلام پديد شده بشنود و كر نشود ؟ ( 2 ) اى مردم ، ما رانده و آواره شديم ، بر كنار و دور از امصار بسر برديم گويا ما فرزندان ترك و كابليم بدون آنكه جرمى و كار زشتى از ما سر زده باشد و رخنه‌اى در اسلام افكنده باشيم در دوران پدران نخست خود چنين بىرحمى نشنيديم ، اين جز كارى مصنوعى نيست ، به خدا اگر پيغمبر بجاى آنكه سفارش ما را كرد به آنها سپرده بود كه با