خواستگارش شدند و گفت : من بعد از رسول خدا ( ص ) پدر شوهرى نگيرم ، يك سال بعد از آن حضرت ، زير سقف خانه نرفت و بيمار شد و از غصّه جان داد و گفتهاند : يك سال سر قبر او ماند و به مدينه آمد و از تأسّف مرد .
( 1 ) در بعضى مقاتل است كه : چون امّ كلثوم سوى مدينه شد ، گريست و مىگفت :
مدينة جدّنا لا تقبلينا * فبالحسرات و الأحزان جينا
خرجنا منك بالأهلين جمعا * رجعنا لا رجال و لا بنينا
اى مدينهء جدّ ما ، ما را مپذير * حسرت آورديم و غمها كردمان پير
كن رسول اللَّه را بر ما خبردار * ما ز مرگ باب خود زاريم و دلگير
چون برون گشتيم بد ما را كس و كار * چون كه برگشتيم نه مردى نه فرزندى عنانگير
در برون رفتن به دور يكديگر بوديم جمع * چون كه برگشتيم كم بوديم و لخت از دزد شبگير
در امان اللَّه بوديم آشكار و بىتكلّف * چون كه برگشتيم ترسانيم چون رمخورده نخجير
بد انيس ما حسين آن سيد و و الا و مولا * چون كه برگشتيم زير خاك بود از جان خود سير
بىكفيل اندر بيابان همچنان گم گشته حيران * بر برادر نوحهگر بوديم با صوت بم و زير