فرمود : اول آنكه روى آقا و مولا و پدرم حسين را به من بنمائى تا از آن توشه برگيرم ، دوم آنكه آنچه از اموال و اثاث ما بردهاند به ما ردّ كنى ، و سوم آنكه اگر مىخواهى مرا بكشى ، با اين زنان كسى را بفرستى كه آنها را به حرم جدّشان برگرداند ؛ گفت : امّا روى پدرت را هرگز نخواهى ديد و من از قتل تو گذشت كردم و زنان را جز خودت كسى به مدينه نبرد ، و اما آنچه از شما بردهاند من چند برابر بهاى آن را به شما مىدهم ، فرمود : ما چشمى به مال تو نداريم و بر خودت فراوان باد ، آنچه را از ما بردهاند براى آن خواستم كه دستريس فاطمه دختر محمد ( ص ) و مقنعه و گلوبند و پيراهن وى در ميان آنها است ، دستور داد آنها را ردّ كردند و دويست اشرفى هم از مال خود بر آنها افزود و زين العابدين ( ع ) اشرفىها را گرفت و به فقراء تقسيم كرد و يزيد دستور داد اسيران اهل بيت را به مدينة الرسول برگردانند .
( 1 ) در بعضى مقاتل است كه : چون خواستند به مدينه برگردند ، يزيد دستور داد براى آنها كجاوه بستند و زيور نمودند و روكشهاى ابريشم بر آن انداختند و اموال فراوان در آن ريختند و به ام كلثوم گفت : اين اموال را عوض مصيبتى كه به شما رسيده بردار ، فرمود : اى يزيد ، چقدر بىشرم و سخت روئى ! ! برادر و خاندانم را مىكشى و به عوض آن ، مال مىدهى ؟ به خدا هرگز چنين نشود .
كجا كشند خجالت بنى اميه ز چيزى حيائشان همه بر باد رفته است ز حيزى ( 2 ) در « كامل بهائى » گويد : امّ كلثوم خواهر حسين ( ع ) در دمشق وفات كرد ؛ ابن بطوطه معاصر فخر المحققين پسر علّامه ، در رحلهء خود به نام « تحفة النظّار في
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 594
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٥٩٤