تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
آمادهء سفر كن و هر چه مىخواهند تهيه ببين و با آنها مردى از اهل شام كه امين و درستكار باشد گسيل كن و لشكر و خدمتكارى هم با آنها بفرست ، سپس جامه و بخشش به آنها داد و ارزاق و نان سفره براى آنها مقرر كرد . ( 1 ) شيخ مفيد گويد : چون خواست آنها را آماده كند ، على بن الحسين ( ع ) را در خلوت طلبيد و گفت : خدا پسر مرجانه را لعنت كند ، به خدا اگر من با پدرت طرف شده بودم ، هر چه از من مىخواست به او مىدادم و به هر وسيله مىتوانستم ، جلوى مرگ او را مىگرفتم ، ولى خدا چنين مقدّر كرده بود ، تو از مدينه به من نامه بنويس و هر چه خواهى برآورده است ، و پوشاك او و اهل بيت را به او تقديم داشت و نعمان بن بشير را هم بعنوان پيكى با آنها روانه كرد و به او سفارش كرد شبها آنها را به راه برد و خود پشت سر آنها ديده‌بان آنها باشد و چون منزل كنند با ياران خود اطراف آنها جا گيرد و پاسبان آنها باشند و از آنها دور باشند كه مزاحم وضوء و قضاى حاجت آنها نگردند ، و نعمان بن بشير در ضمن همسفران آنها بود و راه را با آنها پيمود و رفق و آسايش آنها را طبق سفارش يزيد فراهم كرد تا به مدينه رسيدند . ( 2 ) از يافعى نقل شده است كه حافظ ابو علاء همدانى گفته كه : چون سر حسين ( ع ) را نزد يزيد بردند ، آن را به مدينه فرستاد و جمعى از مواليان بنى هاشم را خواست و جمعى از موالى بنى سفيان را با آنها پيوست و حرم حسين ( ع ) و باقيماندگان خاندانش را با آنها فرستاد و همهء وسائل را براى آنها آماده كرد و هر حاجتى خواستند ، دستور انجام آن را صادر كرد ؛ در « ملهوف » است كه : به على بن الحسين ( ع ) گفت : سه حاجتى كه وعدهء انجام آن را داده‌ام بيان كن ،