تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠
شيوه‌اى باشد كه بشناسم از او * مار را بچه نماند جز به او
[ 1 ] ( 1 ) در « كامل » است كه گفته‌اند : چون سر حسين ( ع ) به يزيد رسيد ، از ابن زياد خوشدل شد و اعتمادش به او فزون گرديد و به او جائزهء فراوان بخشيد و از كار او شاد شد و ديرى نگذشت كه خبر بغض مردم و لعن و دشنام آنها بر وى به او رسيد و از كشتن حسين ( ع ) پشيمان گرديد و مىگفت : چه مىشد بر من اگر آزار او را بر خود هموار مىكردم و حسين ( ع ) را به خانهء خود مىآوردم و هر چه مىخواست از او پذيرا مىگشتم و گرچه به حكومتم خلل وارد مىشد و حرمت
هامش
[ 1 ] در « تذكرهء سبط » است كه : زهرى گفته : چون زنان حرم حسين ( ع ) را با دخترانش به خانهء زنان يزيد آوردند ، همهء آنها برخاستند و شيون كردند و گريستند و بر حسين ( ع ) عزادارى كردند و يزيد به امام چهارم ( ع ) گفت : اگر خواهى ، نزد من باش و ما به تو نيكى كنيم و اگر خواهى ، تو را به مدينه برگردانيم ، فرمود : من جز مدينه نخواهم ، او را با خاندانش به مدينه برگردانيد ؛ شعبى گفته : چون زنان حرم حسين ( ع ) بر زنان يزيد وارد شدند ، گفتند : وا حسيناه ، يزيد ، شيون آنها را شنيد و گفت : شيون از زنهاى داغديده پسند است و مرگ بر زنهاى نوحه‌گر چه آسان است ، رباب دختر امرء القيس همسر حسين ( ع ) در ميان زنان بود و مادر سكينه بنت الحسين است و حسين ( ع ) بسيار او را دوست مىداشت و دربارهء او اشعارى سروده :بجانت خانه‌اى را دوست دارم * كه باشد هم سكينه و هم ربابم ز جان و دل دوتاشان دوست دارم * ندارد هيچ‌كس حقّ عتابم نباشم من مطيع فتنه‌جويان * به عمرم تا بخوابم در ترابميزيد و ديگر اشراف قريش خواستگار او بودند ، گفت : به خدا پس از رسول اللَّه ، پدر شوهرى نگيرم ، يك سال بعد از حسين ( ع ) زنده بود و از غصّه مرد و پس از حسين ( ع ) زير سايه جا نگرفت .
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 590 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى