( 1 ) در « كامل بهائى » است كه : چون زنان حرم وارد شدند ، زنان آل ابى سفيان جلوى آنها آمدند و دست و پاى دختران رسول اللَّه را بوسيدند و تا سه روز نوحه و گريه كردند ؛ هند ، زن يزيد سر برهنه كرد و جامهها دريد و پرده را بر كنار زد و پاى برهنه در مجلس يزيد دويد و گفت : اى يزيد ، تو دستور دادى سر حسين ( ع ) را بر در خانه بالاى نيزه زنند ؟ يزيد كه تاجى مكلّل به در و ياقوت و گوهرى پربها بر سر داشت ، چون زنش را به اين وضع ديد ، از جا پريد و او را پوشانيد و گفت : اى هند ، عفو كن و بر پسر دختر رسول خدا گريه كن .
( 2 ) در روايت ديگر است كه : هند زوجهء يزيد دختر عبد اللَّه بن عامر كريز پيش از آن ، همسر حسين ( ع ) بوده است و در مجلس عمومى نزد يزيد دويد و گفت :
اى يزيد ، سر پسر فاطمه دختر رسول اللَّه ( ص ) در آستان خانهام به دار است ؟ ! ! يزيد برجست و او را پوشانيد و گفت : آرى ، اى هند بر او شيون كن و بر پسر دختر رسول اللَّه فغان آور ، همهء قريش گريه كنند ، ابن زياد بر او شتاب كرد و او را كشت ، خدا او را بكشد ؛ پس از آن ، يزيد آنها را در خانهء خصوصى خود وارد كرد و چاشت و شام نمىخورد تا امام بيمار بر سر خوان او نمىنشست .
( 3 ) در « كامل » ابن اثير و « ملهوف » است كه : يزيد چاشت و شامى نمىخورد مگر آنكه على بن الحسين ( ع ) را دعوت مىكرد ، يك روز آن حضرت را به همراهى عمر بن الحسين ( ع ) كه كودكى يازدهساله بود دعوت كرد و گفت : با اين پسر من خالد مىجنگى ؟ در جواب گفت : كاردى به دست من بده و كاردى هم به دست او تا با او بجنگم ، يزيد او را در آغوش گرفت و گفت :
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 589
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٥٨٩