تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 588

مساهمون:

ص٥٨٨
دستگاه يزيد ، راه حق را يافت و به درجهء شهادت و سرانجام به سعادت ابدى رسيد . ( 1 ) گويد : يك روز امام زين العابدين ( ع ) از منزل بيرون آمد و در بازارهاى دمشق مىگرديد كه منهال بن عمرو به او رسيد و عرض كرد : چگونه شب گذراندى يا بن رسول اللَّه ؟ فرمود : شب ما چون شب بنى اسرائيل گذشت در آل فرعون كه پسرانشان را سر مىبريدند و زنانشان را اسير مىگرفتند ؛ اى منهال ، عرب را بر ديگران اين افتخار بود كه محمد ( ص ) عرب است و ما خاندان محمد ( ص ) به اين شب تار افتاديم كه مغضوب و مقتول و پراكنده شديم فانّا للَّه و انّا اليه راجعون ، از اين شب ما اى منهال ، آفرين خدا بر مهيار كه گفته است :
منبرش را مىنمايند احترام * زير پا افكنده اولادش تمام چون شود زادش به فرمان شما * كه بود فخر شما زو اقتداء
( 2 ) حكايت شده كه يزيد دستور داد سر را بر در خانهء او آويختند و اهل بيت را به خانهء او آوردند ، چون زنان حرم وارد خانهء يزيد شدند از آل معاويه و از آل ابى سفيان كسى نبود كه با گريه و شيون و نوحه بر حسين ( ع ) جلوى آنها نيامد ، همه جامه‌هاى زيبا و زيور خود را دور انداختند و سه روز ماتم برپا كردند و گفته‌اند كه منزلهائى براى زنان حرم در دمشق خالى كردند و همهء زنان هاشمى نسب و قرشى تا هفت روز سوگوارى كردند . در « ارشاد » است كه دستور رسيد زنان حرم با برادر خود ، امام بيمار در يك خانه‌اى پهلوى خانهء يزيد باشند و چند روز در آنجا ماندند .