تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 586

مساهمون:

ص٥٨٦
دستور داد سه بار گلوى او را فشردند ، آن حبر برخاست و مىگفت : اگر خواهيد مرا بكشيد و اگر خواهيد بزنيد و اگر خواهيد وانهيد ، من در تورات خوانده‌ام كه : هر كس ذريّهء پيغمبرى را بكشد ، تا زنده است ملعون است و چون بميرد ، خدا او را به آتش دوزخ بكشاند . ( 1 ) سيّد ( ره ) گويد : ابن لهيعه از ابو الأسود محمد بن عبد الرحمن روايت كرده كه گفت : رأس الجالوت مرا ديدار كرد و گفت : ميان من و حضرت داود هفتاد پدر است و يهود بدين نسبت مرا احترام مىكنند و شما زادهء پيغمبر خود را به يك پدر واسطه ، كشتيد .

داستان ايلچى پادشاه روم در مجلس يزيد لعين

( 2 ) از زين العابدين ( ع ) روايت شده كه : چون سر حسين ( ع ) را براى يزيد آوردند ، مجالس مىخوارى مىگسترد و سر مقدّس را مىآورد و پيش خود مىگذاشت و بر او مىخوارى مىكرد ، يك روز ايلچى پادشاه روم كه از اشراف و بزرگان روم بود در مجلس او حضور داشت ؛ پرسيد : اى پادشاه عرب ، اين سر از كيست ؟ يزيد گفت : تو را به اين سر چه كار ؟ گفت : من نزد پادشاه خودمان كه برگردم از هر چيزى كه ديدم از من مىپرسد و دوست دارم او را به داستان او خبر دهم و صاحبش را بدانم تا در سرور و شادى تو شريك گردم . ( 3 ) يزيد گفت : اين سر حسين بن على بن ابى طالب است ، آن رومى گفت : مادرش كيست ؟ گفت : فاطمه دختر رسول خدا است ، آن نصرانى گفت : اف بر تو و دين‌دارى تو ، دين من بهتر از دين شما است ، پدر من از نواده‌هاى داود است و ميان من و او پدران