كرده ؛ از ما است رسول خدا ، و وصىّ او و سيد الشهداء و جعفر طيّار در بهشت و دو سبط اين امت و مهدى كه دجّال را مىكشد ؛ ( 1 ) اى مردم ، هر كه مرا مىشناسد بشناسد و هر كه مرا نمىشناسد ، او را به حسب و نسب خود مطّلع كنم تا مرا بشناسد ، منم پسر مكه و منى ، منم پسر زمزم و صفا ، منم پسر آنكه حجر الأسود را به اطراف ردا برداشت ، منم پسر بهترين ازار و رداءپوشان ، منم پسر بهترين طواف و سعى كنندگان ، انا ابن خير من حجّ و لبّى ، من پسر آنم كه تا مسجد اقصى او را شبانه بردند و منم پسر آنكه او را به سدرة المنتهى رساندند ، انا ابن من دنى فتدلّى ، منم پسر آنكه به حق نزديك شد تا به اندازهء گمانى ، انا ابن من أوحى اليه الجليل ما أوحى ، انا ابن الحسين القتيل بكربلا ، انا ابن علي المرتضى ، انا ابن محمد المصطفى ، انا ابن فاطمة الزهراء ، انا ابن سدرة المنتهى ، انا ابن شجرة طوبى ، منم پسر آنكه در خاك و خون غلطيد ، منم پسر آنكه جنّيان در تاريكى بر او نوحهگرند ، و منم پسر آنكه پرندگان هوا بر او شيون كنند » .
( 2 ) چون سخنش به اينجا رسيد ، فرياد مردم به گريه و ناله بلند شد و يزيد ترسيد كه آشوب شود ، به مؤذن گفت : براى نماز اذان گويد ، مؤذن برخاست و گفت :
اللَّه اكبر اللَّه اكبر ، امام فرمود : آرى اللَّه اكبر و أعلى و أجلّ و أكرم مما أخاف و أحذر ، و چون گفت : أشهد أن لا إله الّا اللَّه ، فرمود : آرى من هم با هر شاهد ، شهادت دهم و بر هر منكرى حمله برم كه لا إله غيره و لا ربّ سواه ، چون گفت :
أشهد ان محمد رسول اللَّه ، عمامهء خود را از سرش برداشت و به مؤذن گفت : تو را
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 577
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٥٧٧