از بدر به سينه كينه داريد * كشتار حسين از آن بپاخاست
خطبهء على بن الحسين ( ع )
( 1 ) در « بحار » است و صاحب « مناقب » و ديگران روايت كردهاند كه يزيد دستور داد منبر نهادند و خطيب آوردند تا از حسين و على ( ع ) نكوهش كند و كارهاى آنها را به مردم گزارش دهد ، خطيب بالاى منبر رفت حمد خدا را كرد و ستايش او نمود و بسيار از على و حسين ( ع ) بد گفت و در مدح معاويه و يزيد طول داد و براى آنان هر كار نيكى را برشمرد تا على بن الحسين ( ع ) بر او بانگ زد : اى خطيب ، واى بر تو كه رضاى خلق را به سخط خالق خريدى و جايت دوزخ است ، سپس رو به يزيد كرد و گفت : اجازه مىدهى من هم سخنى گويم كه پسند خدا باشد و براى اين حاضران موجب اجر گردد ؟ يزيد سرباززد ، مردم گفتند : به او اذن بده بالاى منبر رود شايد ما از او چيزى بشنويم ، گفت : اگر او به منبر برآيد ، مرا و آل ابو سفيان را رسوا كند و به زير آيد ، به او گفتند : اين بيمار چه تواند گفت ؟ جواب داد : اين از خاندانى است كه علم را از كودكى با شير مكيدهاند ، به او اصرار كردند تا اجازه داد ، و آن حضرت بالاى منبر رفت ، خدا را حمد گفت و ستايش كرد و خطبهاى خواند كه ديدهها گريان شد و دلها لرزان ، سپس گفت :
( 2 ) « اى مردم ، به ما شش چيز داده شده و هفت فضيلت نهاده شده ، علم و حلم و سماحت و فصاحت و شجاعت و دوستى در دل مؤمنان از آن ما است ، فضيلت ما اين است كه نبىّ مختار از ما است ، صدّيق از ما