تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥
رفته غم نخوريم و بدانچه به دست ما آيد شاد نشويم . ( 1 ) در كتاب « عقد الفريد » است كه حسين ( ع ) به خشم از حكومت يزيد بن معاويه به كوفه رفت ، يزيد به عبيد اللَّه بن زياد كه والى عراق بود نوشت : به من خبر رسيده كه حسين ( ع ) به كوفه رهسپار شده ، دورهء تو از همهء دوره‌ها به او گرفتار شده و شهرستان تو از همهء شهرستانها و تو در ميان كارگزاران به او گرفتار شدى و در برابر او ، آزادخواهى زيست يا بنده خواهى شد ؛ عبيد اللَّه او را كشت و سرش را با خاندانش نزد يزيد فرستاد و چون سر را پيش يزيد گذاردند ، به شعر حصين بن جماجم مزنى تمثّل جست :
سر مردان با عزت شكافيم * براى آنكه حق‌نشناس بودند
( 2 ) على بن الحسين ( ع ) كه در اسيران بود به او گفت : كتاب خداى تعالى از شعر براى تو اولى است ، خدا مىفرمايد : « هيچ مصيبتى در زمين و بر خود شما نمىرسد جز آنكه در كتابى است پيش از آنكه آن را اجرا كنيم براستى آن بر خدا آسان است ، تأسّف نخوريد بر آنچه از دست شما رفت و شاد نشويد بدانچه خدا به شما داد ، و خدا هيچ متكبّر و بر خود نازنده‌اى را دوست ندارد » [ 1 ] ، يزيد غضب كرد و با ريش خود بازى كرد و سپس گفت : آيهء ديگر از كتاب خدا به تو و پدرت اولى است ، خدا فرمايد : « آنچه مصيبت به شما رسد به دست خود فراهم كرده‌ايد و از بسيارى هم درگذرد » [ 2 ] ، اى اهل شام ، دربارهء آنها چه رأى مىدهيد ؟ يكى
هامش
[ 1 ] سورهء حديد ، آيهء 22 . ( 2 ) سورهء شورى ، آيهء 30 .