تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢
توقفگاه اسيران بود رسانيد : بقربان اولاد زهرا كه ناچار ترحم طلب كرده از شمر اشرار ز پرده برون بردشان دشمن دون شبى بىحمايت كش و بىمددكار نهان در پس پرده‌اى از جلالت كه هيبت سجافش بد از نور انوار جگرها از اين غم شده پاره پاره درون گشته پرجوش و سوز و شرربار ( 1 ) روايت شده كه يكى از فضلاء تابعين ، چون سر حسين ( ع ) را در شام بالاى نى ديد ، يك ماه روى از ياران نهان كرد و چون او را جستند و سبب پرسيدند گفت : نمىبينيد چه بر سر ما آمده ؟ و اين اشعار را سرود :
اى زادهء دختر پيغمبر * آغشته به خون بيامدت سر آنها كه تو را شهيد كردند * كشتند عيان رسول اطهر كشتند تو را به كام تشنه * قرآن به كنار كرده يكسر در قتل تو گفته‌اند تكبير * تكبير ديگر كجا ميسّر
( 2 ) در « بحار » است و صاحب « مناقب » هم به سند خود از زيد از پدرانش روايت كرده كه سهل بن سعد گويد : من قصد بيت داشتم ، چون به وسط منطقهء شام رسيدم ، شهرى با نهرهاى جارى و درختهاى فراوان ديدم كه زينت بستند و شاد و خرسندند و زنها براى آنها هم آواز دف و طبل مىكوبند و بازى مىكنند ،