تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦
و در كوهستانى به عبادت پرداخت و گفته : رئيس آن قوم عمر بن سعد بود و او بود كه پولها را دريافت كرد و چون ديد سفال شده ، به غلامان خود گفت : آنها را به نهر ريختند ، ( 1 ) من گويم : طبق تواريخ ، عمر بن سعد با اين دسته به شام نرفته و بعيد است كه با آنها باشد و بعيدتر آنكه در آخر خبر گفته : عمر بن سعد به « رى » رفت و چون به محل حكومت خود رسيد خدا عمرش را تباه كرد و در راه مرد ، زيرا محقق است كه عمر بن سعد را مختار در خانهء او در كوفه كشت و دعاى مولاى ما حسين ( ع ) كه فرمود : « سلّط اللَّه عليك من يذبحك بعدي على فراشك » خدا كسى را بر تو مسلط كند كه در بسترت سرت را ببرد ، دربارهء او مستجاب شد و اللَّه العالم . ( 2 ) سيّد گفته است : ابن لهيعه و ديگران حديثى آورده‌اند كه موضع نياز خود را از آن برگرفتيم ، گويد : من گرد خانهء كعبه طواف مىكردم و مردى مىگفت : اللَّهم اغفر لي و ما أراك فاعلا ، خدايا مرا بيامرز و گمان ندارم بيامرزى ، گفتم : يا عبد اللَّه ، از خدا بترس و چنين مگو ، اگر گناهانت به اندازهء قطرات باران و برگ درختان باشد از خدا آمرزش بخواه و خدا آنها را مىآمرزد ، خدا آمرزنده و مهربان است ، به من گفت : بيا تا داستان خود را برايت بگويم ، گفت : ما پنجاه تن بوديم كه با سر حسين ( ع ) به شام مىرفتيم ، شب سر حسين ( ع ) را در جعبه مىنهاديم و گرد آن مىگسارى مىكرديم ، يك شب ياران من نوشيدند تا مست و بىخود شدند و من ننوشيدم و چون پاسى از شب گذشت آواز رعدى شنيدم و برقى ديدم و بناگاه درهاى آسمان بازشد و آدم و نوح و ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و پيغمبر ما محمد با جبرئيل و فرشتگان آمدند و جبرئيل
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 546 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى