تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
من شود و اين سر مرا زحر بن قيس به طمع جائزه نزد يزيد برد و به او چيزى ندهد . عبيد اللَّه پس از فرستادن سر حسين ( ع ) كودكان و زنان او را تجهيز كرد و على بن الحسين را غل به گردن نهاد و آنها را دنبال سر با مخفر بن ثعلبه عائذى و شمر بن ذى الجوشن فرستاد و به كاروان سرها رسيدند ، امام بيمار از عراق تا شام با آن مردم سخنى نگفت . سيد حيدر حلّى گويد :
كى به پيمبر برساند كه هان * حضرت سجاد به بند گران ؟ كيست خبر در بر زهرا برد * درد دل زينب كبرى برد ؟ دشمنشان شهر به شهر از ستم * مىبرد و بر دلشان درد و غم
( 1 ) از كتب شيعه و سنّى روايت شده كه : حاملان سر شريف در منزل نخست كه بار انداختند به شرب نوشابه پرداختند و با سر مقدس به بازى و تفريح دست يافتند ، بناگاه كفى از ديوار برآمد ، قلم آهنين داشت و با خون ، اين سطور را نگاشت :
أ ترجو أمة قتلت حسيناً * شفاعة جدّه يوم الحساب دگر اميد شفاعت بود كسانى را * كه كشته‌اند حسين غريب لب تشنه
از اين پيش‌آمد هراسيدند و ترسيدند ، از آن منزل كوچيدند ، ( 2 ) در « تذكره » سبط است كه : ابن سيرين گفته : يكصد و پنجاه سال پيش از بعثت پيغمبر ( ص ) سنگى يافتند كه به سريانى بر آن نقشى بوده است و به عربى چنين ترجمه شده :
أ ترجو أمة قتلت حسيناً * شفاعة جدّه يوم الحساب
سليمان بن يسار گويد : به سنگى بافت شد كه بر آن نوشته بود :
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 543 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى