فاطمه اندر قيامت چون كه آيد روز محشر پيرهن آلوده با خون حسين خود سراسر واى بر آنان كه باشد خصمشان خيل شفيعان چون دمد در صور اسرافيل با فرمان داور ( 1 ) از « تاريخ خميس » نقل شده كه گفته است : رفتند تا در ميان راه به ديرى رسيدند ، در آنجا فرود آمدند تا نيمهء روز آسايش كنند ، ديدند در يكى از ديوارهاى آن نوشته است :
أ ترجو أمة قتلت حسيناً * شفاعة جدّه يوم الحساب
از راهب پرسيدند : چه كس اين سطر را نوشته ؟ گفت : صد و پنجاه سال پيش از بعثت پيغمبر ( ص ) در اينجا نوشته بوده است .
( 2 ) سبط ابن جوزى با سند از ابى محمد عبد الملك بن هشام نحوى مصرى در ضمن حديثى روايت كرده است كه آن جمع در هر منزلى بار مىانداختند ، سر مقدّس را از ميان صندوق بيرون مىآوردند و بالاى نيزه مىزدند و شب تا صبح پاسبانى مىكردند و هنگام كوچ باز او را در صندوق مىنهادند و كوچ مىكردند ، در يكى از منازل كنار دير راهبى فرود آمدند و به شيوهء خود سر را بالاى نيزه زدند و او را نگهبانى مىكردند و آن نيزه را به ديوار دير تكيه دادند ، نيمهء شب آن راهب ديد نورى از جاى نيزه تا آسمان تتق مىكشد ، از بالاى دير رو به سوى آنها كرد و گفت : شما كيستيد ؟ گفتند : از ياران ابن زياد . گفت : اين سر از كيست ؟ گفتند :
سر حسين بن على بن ابى طالب پسر فاطمه دختر رسول خدا ( ص ) ، گفت : پيغمبر شما ؟ گفتند : آرى ، گفت : شما بد مردمى هستيد ، اگر مسيح فرزندى داشت ، ما