تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
[ رمز 107 ] قسمت اخير اين سخنرانى مربوط به يزيد و شرح فساد اخلاق او است ، ولى نامى از يزيد در آن ذكر نشده و گويا از مردم و حكومت مكه در اين موقع وحشتناك ترس داشته است كه نام او را به صراحت ببرد . ( 1 ) جزرى اين خطبه را با اندك اختلافى در « كامل » ذكر كرده و از « طبقات ابن سعد » نقل شده است كه چون خبر قتل حسين ( ع ) به گوش امّ سلمه رسيد ، گفت : آيا آن را انجام داده‌اند ؟ ! خدا خانه‌ها و گورهايشان را پر از آتش كند ، سپس گريست تا بىهوش شد . ( 2 ) ابن ابى الحديد گويد : ربيع بن خثيم [ 1 ] بيست سال سخن نگفت تا چون حسين ( ع ) كشته شد ، يك كلمه از او شنيدند كه گفت : آيا چنين كارى كردند ؟ ! سپس گفت : اللَّهم فاطر السموات و الأرض عالم الغيب و الشهادة ، أنت تحكم بين عبادك فيما كانوا فيه يختلفون ، سپس به خاموشى برگشت تا مرد . ( 3 ) در « مناقب » از تفسير ثعلبى است كه ربيع بن خثيم به يكى از حاضران شهادت حسين ( ع ) گفت : شما سرها را آورديد و آويزان كرديد ؟ ! سپس گفت : به خدا برگزيدگانى را كشتيد كه اگر رسول خدا آنها را برخورد مىكرد دهانشان
هامش
[ 1 ] ربيع بن خثيم كه ثاء سه نقطه آن بر ياء مقدّم است ، يكى از زهّاد ثمانيه است و قبرش نزديك مشهد مقدّس واقع است و معروف است به خواجه ربيع و من در رجال خود حال او را نگاشته‌ام ، هر كه خواهد به آنجا رجوع كند .