تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
( 1 ) شيخ طوسى گويد : چون خبر شهادت حسين ( ع ) به مدينه رسيد ، اسماء دختر عقيل با جمعى از زنان خود بيرون شد و سر قبر رسول خدا ( ص ) پناهنده گرديد و نالهء جانگدازى كشيد و رو به مهاجر و انصار كرد و مىسرود : چه گوئيد ار پيمبر از شما پرسيد اى مردم به روز حشر كانجا راستى مسموع مىگردد رها كرديد عترت را و يا بوديد در غيبت حقيقت نزد حق معلوم و هم مجموع مىگردد به دست ظالمان داديد آنها را نباشد كس كه از بهر شما پيش خدا مشفوع مىگردد به دشت كربلا چون مرگشان نازل ببالين شد نبد يارى كه گويد مرگشان مدفوع مىگردد گويد : ما زن و مرد گريان بيش از آن روز نديديم . ( 2 ) هشام گويد : بعضى اصحاب ما از عمرو بن ابى المقدام از قول عمرو بن عكرمه حديث كرده است كه گفت : بامداد روزى كه حسين ( ع ) كشته شده بود مولاى ما در مدينه بازگفت كه : ديشب شنيدم يكى آواز مىداد و مىگفت :
ايا قاتلان حسين از جهالت * عذاب و عقوبت شما را بشارت سماواتيان بر شما كرده نفرين * ز خيل ملك تا بجمع نبيين ز داود و موسى و عيسى بن مريم * شما راست لعنت فراوان و بر هم
( 3 ) هشام گويد : عمرو بن حيزوم كلبى از قول پدرش حديث كرد كه : من هم اين آواز را شنيدم ؛ در « كامل » ابن اثير و كتب ديگر است كه : مردم تا دو سه ماه