تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 539

مساهمون:

ص٥٣٩
هنگام آفتاب زدن ، ديوارها را خون‌آلود به نظر مىآوردند . ( 1 ) سبط ابن جوزى گويد : چون خبر شهادت حسين ( ع ) در مكه به عبد اللَّه بن زبير رسيد به اين مضمون سخنرانى كرد : « اما بعد ، هلا اهل عراق ، مردمى عهدشكن و هرزه‌اند و هلا اهل كوفه از همه بدترند ، حسين ( ع ) را دعوت كردند تا والى آنها گردد و كارهاى آنها را اصلاح كند و آنها را بر دشمن خودشان يارى دهد و معالم اسلام را تجديد كند ، و چون بر آنها وارد شد بر او شوريدند و او را كشتند ، به او گفتند : دست به دست فاجر ملعون ، ابن زياد ملعون بده و تسليم نظر او شو ، او مرگ با افتخار را بر زندگى خوار برگزيد ، خدا حسين ( ع ) را رحمت كند و قاتل او را رسوا سازد و هر كس دستور آن را صادر كرد و بدين راضى شد لعنت كند . ( 2 ) آيا پس از آنچه بر ابى عبد اللَّه ( ع ) گذشت ، احدى بر آنها اطمينان كند و پيمان اين عهدشكنان فاجر را بپذيرد ؟ هلا به خدا آن حضرت روزه‌گير و شب‌زنده‌دار بود و به پيغمبر آنان نزديكتر از فاجر زاده بود ، به خدا به جاى قرآن سرود نگذاشته و به جاى گريه از ترس خدا حدى خواندن و به جاى روزه مَى خوردن و به جاى شب‌زنده‌دارى نى زدن و به جاى مجالس ذكر ، دنبال شكار دويدن و با ميمونها بازى كردن قرار نداده بود ، به زودى در وادى غى دوزخ درآيند ؛ ألا لعنة اللَّه على الظالمين » .