تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
مردى از قرشيان مرا برخورد و گفت : چه خبر دارى ؟ گفتم : خبر نزد امير است ، گفت : انا للَّه و انا اليه راجعون ، حسين ( ع ) كشته شد ؛ گويد : به عمرو بن سعيد وارد شدم ، گفت : چه واقع شده است ؟ گفتم : آنچه امير را خرسند كند ، حسين ( ع ) كشته شد ؛ گفت : جار بزن ، من جار شهادت او را كشيدم و شيونى كه از زنان بنى هاشم برخاست هرگز نديده بودم ، عمرو خنديد و گفت :
زنهاى بنى زياد شيون كردند * مانند زنان ما به روز ارنب
اين شعر را عمرو بن معديكرب در واقعهء غلبهء بنى زبيد بر بنى زياد ( تيره‌اى از بنى حارث بن كعب رهط عبد المدان ) گفته است : سپس عمرو گفت : اين شيون عوض شيون بر عثمان بن عفان ، سپس بالاى منبر رفت و قتل او را اعلام كرد . ( 1 ) ابن ابى الحديد در « شرح نهج » دربارهء حكم بن عاص و پسرش مروان گفته : پسرش از او بدعقيده‌تر و الحاد و كفرش عظيم‌تر بود و او همان كس است كه چون سر حسين ( ع ) به مدينه رسيد و او امير مدينه بود سر را به دست خود گرفت و گفت :
اندر كف من چه خوش نمائى * با گونه سرخ ارغوانى
( 2 ) سپس سر را سوى قبر پيغمبر ( ص ) پرتاب كرد و گفت : يا محمد ، اين روز عوض روز بدر و اين گفتهء او از شعرى بازگرفته شده است كه يزيد بن معاويه روزى كه سر حسين ( ع ) به دو رسيد بدان مثل زد و آن شعر از ابن زبعرى است ؛ شيخ ما ابو جعفر چنين گفته است ولى صحيح آن است كه آن روز مروان امير مدينه نبود و امير مدينه عمرو بن سعيد بود و سر به مدينه حمل نشد بلكه عبيد اللَّه نامه نوشت و او را به قتل حسين بشارت داد و نامهء او را بالاى منبر خواند و رجز
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 536 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى