تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
به مسجد مىگذاشت ، مردم از آن بيرون مىآمدند و هر كس او را مىديد دشنام مىداد و خانه‌نشين بود تا وقتى كشته شد . ( 1 ) ابو حنيفهء دينورى گويد : از حميد بن مسلم نقل شده كه عمر بن سعد با من رفيق بود و پس از برگشت از جنگ با حسين ( ع ) حال او را پرسيدم ، گفت : از حالم مپرس كه كسى از خانهء خود بيرون نرفته كه بدتر از آنچه من آوردم ، به خانهء خود آورده باشد ، رحم بسيار نزديكى را قطع كردم و امر عظيمى مرتكب شدم . ( 2 )

فصل در فرستادن ابن زياد عبد الملك سلمى را تا خبر شهادت حسين ( ع ) را به مدينه رساند و خطبهء ابن زبير در مكّه

( 3 ) طبرى گويد : هشام از عوانة بن حكم بازگو كرد كه : چون عبيد اللَّه بن زياد حسين بن على را كشت و سرش را نزد او آوردند ، عبد الملك بن حارث سلمى را خواست و گفت : برو در مدينه و به عمرو بن سعيد بن عاص مژدهء كشتن حسين را برسان ، آن روز عمرو بن سعيد امير مدينه بود ، گويد : خواست عذر بياورد ، به او نهيب زد ، عبيد اللَّه از او چشم نمىخورد ، گفت : زودتر خود را به مدينه برسان كه پيش از آنكه خبر برسد به مدينه ، برسى ، و چند دينار هم به او داد و گفت : عذر مياور و اگر مركب تو واماند ، مركب ديگر بخر ؛ عبد الملك گويد : به مدينه رفتم و