حسين ( ع ) و وضع خاندانش را به او خبر داد و نامهء ديگر به عمرو بن سعيد بن عاص حاكم مدينه به همين مضمون نوشت .
( 1 ) طبرى از هشام از عوانه بن حاكم كلبى كه گويد : چون حسين ( ع ) كشته شد و بنه و اسيران را به كوفه نزد عبيد اللَّه آوردند و زندانى كردند ، اسيران در زندان بودند كه سنگى در آن پرتاب شد و نامهاى بدان بسته بود و در نامه نوشته بود كه در روز فلان با پست از يزيد راجع به شما دستور خواسته شده و تا چند روز ديگر مىرود و برمىگردد و در برگشت كه فلان روز است ، اگر آواز تكبير به گوش شما رسيد ، يقين داشته باشيد كه قتل عام مىشويد و اگر تكبير نشنيديد در امانيد انشاء اللَّه ؛ گويد : دو سه روز پيش از مراجعت پست ، نامهاى به زندان افكندند با تيغتراش كه به سنگى بسته بود ، در نامه نوشته بود : وصيت كنيد و عهد خود را بسپاريد كه پست ، فلان روز مىرسد ، پست ، فلان روز رسيد و آواز تكبير بلند نشد و نامهاى آمد كه اسيران را به سوى من روانه كن .
[ رمز 106 ] از اين روايت سختى وضع زندانهاى حكومت يزيدى مفهوم مىشود و استفاده مىگردد كه خاندان امام ( ع ) در چه زندانى جا داشتند و چه شكنجه و سختى مىكشيدند ؛ رسانيدن نامه بوسيلهء پرتاب با سنگ دليل آن است كه به هيچ وجه دسترسى به آنها نبوده و مأمورين مخلص و محرم دستگاه حكومت هم نمىتوانستند نزد آنها رفت و آمد كنند و گويا در قلعهء محكمى كه باروهاى بلندى داشته زندانى بودند و مدت زندان
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 533
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٥٣٣