تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
آن را در جاى خود نقل كنيم . ( 1 ) نيز در « تذكره » از « طبقات ابن سعد » نقل كرده كه : مرجانه مادر ابن زياد به پسرش گفت : اى خبيث ، پسر رسول خدا را كشتى ؟ ! به خدا هرگز بهشت را نخواهى ديد ؛ ابن زياد همهء سرها را كه بيش از هفتاد بودند در كوفه بر سر چوب نصب كرد و پس از سر مسلم بن عقيل اين سرها در محيط اسلام براى اولين بار بر چوب نصب شدند . ( 2 ) شيخ مفيد ( ره ) گفته : عيال حسين ( ع ) را نزد ابن زياد بردند و زينب هم ناشناس با جامه‌هاى بسيار پست با آنها بود ؛ ( 3 ) در روايت طبرى است كه : زينب جامه‌هاى پست خود را پوشيد و خود را ناشناس كرد و كنيزان گرد او را گرفتند . شيخ مفيد گفته : زينب گذشت تا در گوشهء قصر نشست و كنيزان گرد او حلقه زدند ، ابن زياد گفت : اين زن كه با زنان خود گوشه‌اى نشست ، چه كسى بود ؟ زينب جوابش نگفت ، دوباره و سه باره پرسيد ، يكى از كنيزان گفت : اين زينب زادهء فاطمه دختر رسول خدا است ، ابن زياد به او رو كرد و گفت : حمد خدا را كه شما را رسوا كرد و كشت و پديدهء شما را دروغ درآورد ، زينب ( ع ) فرمود : حمد خدا را كه ما را به پيغمبرش گرامى داشت و از پليدىها به نهايت پاكيزه كرد ، همانا فاسق رسوا مىشود و فاجر دروغ مىگويد و او جز ما است و الحمد للَّه ، ابن زياد گفت : خدا با خاندانت چه كرد ؟ فرمود : براى آنها شهادت را مقدّر كرده بود و به آرامگاه خود رسيدند و خداى تعالى ميان تو و آنها جمع كند و در برابر حضرت او با تو محاكمه و دادخواست كنند . ( 4 ) در روايت سيّد است كه فرمود : من جز نيكى چيزى نديدم ، اينها مردانى
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 525 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى