( 1 ) سيّد ( ره ) گويد : چون زينب به ابن زياد گفت : كسى از ما باقى نگذاشتى و اگر خواهى او را هم بكشى ، مرا با او بكش ، امام بيمار به او فرمود : عمه جان ، بس كن تا من با او سخن كنم ، و رو به ابن زياد كرد و گفت : مرا از كشتن مىترسانى ؟
نمىدانى كشته شدن ما را عادت است و كرامت ما در شهادت است .
سپس ابن زياد امام بيمار و خاندان او را در خانهاى كه جنب مسجد بزرگ كوفه بود بازداشت كرد و زينب اعلام كرد : زنان عرب حق ندارند نزد ما بيايند ، تنها امّ ولد و كنيز نزد ما آيد كه مثل ما اسيرى كشيده .
ابن زياد دستور داد سر حسين ( ع ) را در كوچههاى كوفه بگردانند ، در اينجا ذكر اين اشعار سزا است :
سر سبط رسول و زاده هم جانشين او سر نيزه برآمد از براى ناظرين او بود در منظر و در مسمع كلّ مسلمانان نه دلسوزى بود نه منكرى بر طبق دين او ز ديدار تو اى سر ديدهها گشته است نابينا كند كر گوش هر فردى نواى آهنين او شده چشمان خوابآلودهء اعداى حق بيدار بخواب اندر شدستى چشمهاى نازنين او گلستان آرزو دارد كه گورستان او باشد ببوسد هر دمى پاى سعيد زائرين او ( 2 ) شيخ ما صدوق در « امالى » و فتال نيشابورى در « روضه » از دربان عبيد اللَّه
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 528
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٥٢٨