( 1 ) خدا مختار را جزاى خير دهد كه از ابن زياد انتقام كشيد ، شيخ ابو جعفر طوسى و شيخ ابن نما روايت كردهاند كه : چون سر ابن زياد را براى مختار آوردند ، غذا مىخورد ، خدا را بر اين پيروزى حمد گفت و اظهار داشت كه سر حسين ( ع ) را وقتى نزد ابن زياد گذاشتند كه غذا مىخورد و من هم غذا مىخورم كه سر ابن زياد را برايم آوردند ، و چون از خوردن فارغ شد برخاست و با كفش خود روى ابن زياد را ماليد و آن كفش را به غلام خود داد و گفت : آن را بشوى كه بر روى نجس كافرى نهادهام .
( 2 ) سپس گفته است كه : قيس بن عباد نزد ابن زياد بود ، به او گفت : دربارهء من و حسين چه گوئى ؟ گفت : روز قيامت جدّ و پدر و مادر حسين از او شفاعت كنند و جدّ و پدر و مادر تو هم از تو شفاعت كنند ، ابن زياد غضب كرد و او را از مجلس خود بيرون كرد .
( 3 ) مدائنى گويد : مردى از بكر بن وائل بنام جابر يا جبير حاضر واقعه بود ، چون ديد كه ابن زياد با سر حسين ( ع ) چنان مىكند در دل خود نذر كرد كه اگر ده مسلمان بر ابن زياد خروج كنند ، با آنها همدست باشد و چون مختار به خونخواهى حسين ( ع ) برخاست و دو لشكر با هم مقابل شدند ، همين مرد به ميدان رفت و مىگفت :
هر چه را بينم تباه است اى پسر * جز مقام نيزه در ظل فرس
سپس حمله به صفوف ابن زياد كرد و فرياد كشيد : اى ملعون ، اى جانشين ملعون ؛ مردم از دور ابن زياد متفرق شدند و با خود ابن زياد دو نيزه رد و بدل كردند و هر دو كشته بر زمين افتادند و بعضى گفتهاند : ابن زياد را ابراهيم بن اشتر كشته و