نمىكشد ، گفت : چوبت را از اين دندانها بردار ، ( 1 ) بدان خدائى كه جز او معبودى نيست من خودم دو لب رسول خدا ( ص ) را بر روى اين دندانها ديدم كه بوسه مىزد ، سپس بغض آن پيرهمرد تركيد و گريه سر داد ، ابن زياد گفت : خدايت بگرياند ، به خدا اگر پيرى نبودى كه خرف شده و خردش رفته ، گردنت را مىزدم ؛ گويد : برخاست و بيرون رفت ، چون من از دار الاماره بيرون آمدم شنيدم مردم مىگفتند : به خدا زيد بن ارقم نطقى كرد كه اگر پسر زياد بشنود ، او را مىكشد ، گفتم : چه گفت ؟ گفتند : مىگفت : يك بنده بندهاى بدست آورد و همهء مردم را خانه زاد خود دانست ( اين يك ضرب المثل عربى است ) اى گروه عرب ، شما از امروز ديگر بنده هستيد ، پسر فاطمه را كشتيد و پسر مرجانه را فرماندهء خود كرديد ، او نيكان شما را مىكشد و بدان شما را بندهء خود مىكند ، تن به خوارى داديد ، مرگ بر كسى كه تن به خوارى دهد .
[ رمز 103 ] زيد بن ارقم از دوران كودكى در پرورش پيغمبر اسلام بود و در غزوات بسيارى همراه آن حضرت خدمت مىكرد و مردى درست و با اخلاص بود و قرآن در سورهء منافقون گفتار او را دربارهء منافقان تصديق كرد ، شيعه و سنّى اخبار بسيارى از او روايت نموده و او را مورد اعتماد مىدانند ، سياست زنجيروار بنى اميه بطورى سخت بود كه اين مردان بزرگ را خانهنشين و از خود بىخود كرده بود ؛ شهادت ابى عبد اللَّه اين عناصر فعّالى كه بر اثر اين سياست شوم و ستمگرانه افسرده
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 521
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٥٢١