( 1 )
فصل در ورود اهل بيت حسين ( ع ) به كوفه
ابن سعد اسيران را آورد و چون نزديك كوفه رسيد ، مردم كوفه به تماشاى آنها جمع شدند ؛ راوى گويد : زنى از كوفيان از پشتبام سر به زير آورد و گفت :
شما از كدام اسيرانيد ؟ گفتند : اسيران آل محمد ( ص ) ، آن زن پائين رفت و رو لباسى و كمرپوش و روبند جمعآورى كرد و به آنها داد و خود را پوشاندند ، گويد : على بن الحسين ( ع ) با زنان بود و بيمارى او را بسيار نزار كرده بود و حسن مثنّى كه با عمو و امام خود همراهى كرده و زير ضربت تيغ و نيزه پايدارى كرده و زخم فراوانى داشت با آنها بود و زيد و عمرو دو پسر ديگر امام حسن ( ع ) هم همراه آنها بودند ، اهل كوفه از وضع آنان شيون و گريه سر دادند و على بن الحسين ( ع ) فرمود : شما براى ما شيون و گريه مىكنيد پس چه كس ما را كشت ؟ ! ( 2 ) گويم : از عقيلهء هاشميان زينب دختر على ( ع ) روايت شده كه چون ابن ملجم پدرش را ضربت زد و آثار مرگ در او ديد ، حديث ام ايمن را به پدر عرضه كرد و گفت : ام ايمن براى من چنين و چنان روايت كرده و دوست دارم از زبان خود شما بشنوم ، فرمود : دختر جانم ، حديث همان است كه امّ ايمن برايت گفته و گويا مىبينم كه تو و زنان خاندانت در اين شهر اسير هستيد و مورد اهانت و