تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
را به همان وضع كه بدن حسين ( ع ) بالاى آن بود به حال خود گذاشتم و دستور دادم خاك بر آن انباشتند و آب بر آن بستم ؛ ( 1 ) و نيز در روايت ابى الجارود است كه براى اولين بار از بالاى سر و پائين پا ، قبر حسين ( ع ) را كندند و از آن بوى مشك اذفر برخاست كه شكّى در آن نداشتند ؛ و در حديث مشهور از زائده كه صدرش را در پايان فصل گذشته نقل كردم رسيده است كه جبرئيل به رسول خدا ( ص ) گفت : اين دخترزاده‌ات ( با دست خود به حسين ( ع ) اشاره كرد ) با جمعى از ذريه و اهل بيت و نيكان امّتت در كنار فرات بر زمينى به نام كربلا كشته شوند تا آنكه گفت : چون اين جمع به آرامگاه خود افتند خداى عز و جل به دست خود جان آنها را بگيرد و فرشتگان آسمان هفتم با ظرفهاى ياقوت و زمرد كه پر از آب حيات است و با كفنها و طيب بهشتى فرود آيند و صف به صف بر او نماز گزارند ، سپس خداوند قومى از امّتت كه معروف حكومت كفار نباشند و به گفتار و پندار و كردار شركتى در خون آنان ندارند ، برانگيزد تا آنها را به خاك بسپارند و براى قبر سيد الشهداء ( ع ) در آن پهنادشت نشان گذارند كه رهبر اهل حق و وسيلهء فيض يا بى مؤمنان باشد و در هر شبانه روز از هر آسمانى صد هزار فرشته بر قبر او احاطه كنند و بر او صلوات نثار كنند و خدا را تسبيح گويند و براى زوّار او آمرزش طلبند و نام زوّار او را بنويسند . الحديث .
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 500 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى