ترسانيد و مىهراسيد كه مردم شما را بربايند ؛ شكيبائى ، شكيبائى ، سوگند بدان كه دانه را شكافت و بشر را آفريد كه آن روز جز شما و دوستان و شيعيانتان در روى زمين ولىّ خدا نباشد .
خطبهء زينب دختر على ( ع )
( 1 ) ابو منصور طبرسى در « احتجاج » گويد : خطبهء زينب دختر على بن ابى طالب ( ع ) در حضور مردم كوفه در آن روز سركوبى و نكوهش آنان بود ؛ حذام بن ستير اسدى گفت : چون على بن الحسين ( ع ) را در حال بيمارى با زنان از كربلا به كوفه آوردند ، زنان كوفه گريبان دريدند و شيون بلند كردند و مردان هم با آنها مىگريستند ، زين العابدين ( ع ) با آوازى ضعيف كه بيمارى ، او را از دست برده بود فرياد كرد : اينها كه گريه مىكنند ، و جز اينها چه كسى ما را كشته است ؟ زينب دختر على بن ابى طالب ( ع ) اشاره كرد تا مردم خاموش شوند ؛ حذام اسدى گويد : من به خدا هرگز بانوى با شرمى نديدم كه از او سخنورتر باشد ، گويا از زبان امير المؤمنين ( ع ) سخن به قالب مىريخت و به مردم اشاره كرد گوش كنند ، نفسها در سينهها برگشت و زنگها خاموش شدند و پس از ستايش خدا و صلوات بر رسول خدا ( ص ) گفت :
( 2 ) « اما بعد ، اى اهل كوفه ، اى اهل لاف زدن و پيمان گسستن و عقب كشيدن ، هلا گريهها نيارامد و نالهها فرو ننشيند ، همانا مثل شما مثل آن زنى است كه رشتهء محكم خود را واتابد و شما پيمان خود را وسيلهء دغلى سازيد ، جز لاف و خودبينى و گزاف و دروغ در شما