و با دلى شكسته و چشمى گريان و زبانى سوزناك ، آنها را بر اين مصائب تسليت بده و از تقصير خود در مصيبتدارى عذر بخواه و از آنكه مانند عزيز مردگان سوگوار نيستى ، بخشش بجو زيرا بعيد است كه انسان حقّ عزادارى اين مصيبت هولناك را ادا كند .
( 1 )
فصل در كوچ عمر بن سعد از كربلا به كوفه
عمر بن سعد تا ظهر يازدهم در كربلا ماند ( مح ) كشتگان لشكر خود را جمع كرد و بر آنها نماز خواند و به خاك سپرد و حسين ( ع ) و يارانش را در بيابان گذاشت ( ط ) و به حميد بن بكر احمرى دستور داد كه جار كوچ به كوفه كشد ( ف ) و خاندان حسين ( ع ) را با خود برد و زنان حرم را بىعجز بر شتران بىجهاز سوار كرد و اين ودائع نبوت را چون اسيران ترك و روم در سختترين مصائب و هموم ، سوق داد و چه مناسب گفته است :
به برگزيدهء هاشم نسب دهد صلوات عجب كه با پسرانش كند ستيز و نبرد [ 1 ]
هامش
[ 1 ]چه بر مقتل رسيدند آن اسيران * به هم پيوست نيسان و حزيرانتا آخر اشعار . دينورى گفته است : عمر بن سعد دستور داد زنان و خواهران و دختران و كنيزان و حشم حسين ( ع ) را در محملهاى با سرپوش بر شتر سوار كنند .