حسين است كه در حياط خانهء تو است ، گفتم : واى بر تو ، مردم طلا و نقره بياورند و تو سر زادهء دختر رسول خدا را بياورى ؟ ! ! به خدا ديگر هرگز با تو سر به بالين ننهم ؛ گويد : از بستر كناره كردم و در حياط خانه آمدم و او زن اسديه را خواست و وارد بستر خود كرد و من نشستم و نگاه مىكردم ، به خدا ستونى از نور ديدم كه از نقار تا آسمان تتق كشيده بود و پرندگان سفيدى اطراف آن مىگرديدند ، و چون صبح شد سر را نزد ابن زياد برد . ( 1 ) و در كتاب « مطالب السئول » است و « كشف الغمه » كه سر حسين ( ع ) را بشير بن مالك آورد و برابر ابن زياد نهاد و گفت :
تا ركابم ز سيم و زر پر كن * كه منم قاتل امام شهيد
آنكه بر هر دو قبله خواند نماز * در نسب بهتر از سياه و سفيد
و هم بهتر خلق به باب است و به مام
عبيد اللَّه به خشم شد و گفت : چون مىدانستى چنين است چرا او را كشتى ، به خدا چيزى از من به تو نرسد و تو را به او برسانم ، سپس او را پيش داشت و گردنش را زد .
( 2 ) شيخ ابو جعفر طوسى در « مصباح المتهجدين » از عبد اللَّه بن سنان روايت كرده است كه : بر سيّد خود ، امام ششم وارد شدم ، روز عاشوراء بود ، ديدم رنگش گرفته و اندوه در رخسارش آشكار و قطرات اشكش چون درّ شاهوار از چشمش سرازير است ، عرض كردم : يا بن رسول اللَّه ، براى چه گريه كنى ؟ فرمود : تو را غفلت گرفته است ؟ ! نمىدانى در چنين روزى حسين ( ع ) كشته شد ؟ ! عرض كردم : يا سيدى ، دربارهء روزهء آن چه مىفرمائيد ؟ فرمود : بىنيّت روزه دار و افطار كن بىخرسندى و روزهء كامل مگير ، يك ساعت پس از نماز عصر افطار