و پى در هم شمشير به گلوگاه حسين ( ع ) مىزد ، عمر بن سعد بر او غضب كرد ، به مردى كه در دست راستش بود گفت : واى بر تو ، فرود شو و حسين را راحت كن ، خولى بن يزيد خلّده اللَّه فى النار فرود آمد و سرش را جدا كرد ؛ و دينورى گويد : سنان بن اوس نخعى نيزه بر او زد و او را انداخت ، خولى بن يزيد اصبحى فرود آمد تا سرش را جدا كند ، دستش لرزيد ، برادرش شبل بن يزيد آمد و سرش را جدا كرد و به برادرش خولى داد . ( 1 ) ابن عبد ربه گفته : سنان بن انس او را كشت و خولى بن يزيد اصبحى از حمير كارش را تمام كرد و سرش را جدا كرد و نزد عبيد اللَّه برد و گفت : تا ركابم زر و زيور بريز . . . الخ .
( 2 ) از امام صادق ( ع ) روايت شده است كه : چون ضربت به حسين ( ع ) زدند و از اسب افتاد و دويدند سرش را جدا كنند ، از بطنان عرش فرياد شد : اى امّتى كه پس از پيغمبر خود سرگردان و گمراه شديد ، خدايتان توفيق روزه و فطر ندهد ؛ گويد : سپس فرمود : لاجرم به خدا موفق نشدند و موفق نشوند تا خونخواه حسين ( ع ) قيام كند .
[ رمز 83 ] هدف عالى هر دين حقّى در هر عصرى خصوص دين اسلام كه ناسخ اديان است ، اين است كه بشر را از حال انفراد وحشيگرى به زندگانى اجتماع و همكارى و انس و الفت با يكديگر سوق دهد و امتياز روشن دستورات اسلام بر سائر اديان از اين راه است كه در تشريعات خود تا حد نهائى تشكيلات اجتماعى را درج كرده و بشر را يكسر به
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 463
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٤٦٣