تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
رفت و بر عترت محمديه كه تيغ آنان كند گرديد و آوخ بر آن علوىزادگان كه بىياور ماندند و سرورشان كشته شد ، افسوس بر هاشمىنژادانى كه حرمت آنها بر باد شد و خونشان را حلال شمردند . ( 1 ) در « نوادر » على بن اسباط از بعضى اصحاب خود روايت كرده كه امام پنجم ( ع ) فرمود : روز عاشوراء پدرم سخت بيمار بود و در خيمه بود ، من دوستان خودمان را مىديدم كه با حسين ( ع ) در رفت و آمد بودند و آب برايش مىبردند ، او يك بار بر ميمنه حمله كرد و يك بار بر ميسره و يك بار به قلب لشكر ، او را چنان كشتند كه رسول خدا ( ص ) از كشتار جانوران با آن وضع غدغن كرده ، با تيغ و سنان و سنگ و چوب و عصا او را كشتند و بعد از آن اسب بر بدنش تاختند . [ رمز 82 ] در مثل پارسى معروف است كه : خون چشم او را گرفته است ؛ و بشر چون از راه شرع و دستور عقل منحرف شد ، به مرتبه‌اى از قساوت و سخت‌دلى مىرسد كه هيچ درنده‌اى مانند او نيست چنانچه در قرآن بدان اشاره شده ، مردم كوفه كه همراه عمر بن سعد به دشت كربلا آمدند و در برابر امام مظلوم ايستادگى كردند ، به مقامى از انحطاط اخلاقى دچار شدند كه همه چيز را فراموش كردند و از دست دادند و خون بىگناهان چشم و گوش آنان را مسدود كرد .