تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
( 1 ) ابن قولويه قمى ، از حلبى ، از امام ششم ( ع ) روايت كرد كه : چون حسين ( ع ) كشته شد ، كسى در ميان قشون كوفه فرياد زد و با آنها درشتى كرد و به آنها گفت : چرا فرياد نكنم با آنكه مىبينم رسول خدا ( ص ) بر پا ايستاده ، يك بار بر زمين نگاه مىكند و يك بار به نبرد شما ، و مىترسم بر اهل زمين نفرين كند و هلاك شوند ، لشكر كوفه به هم گفتند : اين ديوانه است و توابين گفتند : به خدا چه با خود كرديم ؟ به خاطر ابن سميه ، سيّد جوانان اهل بهشت را كشتيم ؛ و به عبيد اللَّه خروج كردند و كارشان به آنجا كه بايد ، كشيد . گويد : عرض كردم : قربانت ، آن فريادكننده چه كسى بود ؟ فرمود : به نظر ما ، جبرئيل بود . [ رمز 84 ] اينكه حضرت رسول ( ص ) گاهى به روى زمين نگاه مىكند و گاهى به دشت كربلا رمز سنجشى است كه آن حضرت از عظمت مصيبت وارده و خيانت بزرگ اهل كوفه دارد با وضع مصالح عمومى خلقت زمين و جامعهء بشرى و ملاحظهء مصالحى كه بر تحمل اين مصيبت معين شده و ممكن است آن مصالح هم وزن اين جنايت نباشد و بر اثر نفرين و خواست حتمى او اوضاع جهان ديگرگون گردد ولى البته رحمت واسعهء او تحمل اين مصيبت را براى اصلاح بشر ترجيح داد : ( 2 ) جبرئيل خبر داد كه در آن مردم غدّار كشتند كسانى كه به نذرند وفادار