تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
كشتند و هراسان شده هر زنده كه محشر برپا شده و ز حشر فزون دهشت افكار كشتند كسى را كه بدين حىّ على گفت آنها كه على الكفر صلا داده به بازار كشتند همان ساجد آزاده كه روحش بر سوى خدا كرد دعا با دل خونبار كشتند كسى را كه سرش بر سر نى شد از سجده شكرى كه خدا راست سزاوار كشتند كسى را كه به لطف سر به خدا داد و آن كس كه در آن دشت دلى داشت شرر بار كشتند همان ذات مقدس كه خدايش دانست منزه به همه حال و همه كار كشتند همان گوهر يكتا كه بهر كار از بهر خدا بود مجرد ازلى وار كشتند كسى را كه دهد نان به فقيران در قحط و غلا بخشد او هم خر و خروار كشتند كسى كش دو طيرش همه مهمان بودند ز تيغ دو دمش در صف پيكار كشتند كسى را كه بدى لشكر مرگش در زير علم صف‌شكن دشمن بدكار