تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
( 1 ) مىگويم : به روايت سيد و ابن نما و صدوق و طبرى و جزرى و ابن عبد البر و مسعودى و ابو الفرج ، سنان ملعون سرش را جدا كرد . سيد ( ره ) گويد : سنان فرود آمد و مىگفت : با اينكه مىدانم زادهء رسول خدائى و پدر و مادرت بهتر از همهء مردمند ، سرت را مىبرم ، شمشير به گلوى شريفش زد و سر مقدس و بزرگوارش را جدا كرد ، و شاعر در اين باره گفته است : چه سوگى برابر شود با حسين به گاهى كه او را سنان سر بريد ( 2 ) ابو طاهر محمد بن حسن برسى در كتاب « معالم الدين » گويد : امام ششم ( ع ) فرمود : چون كار حسين ( ع ) بدانجا رسيد ، فرشتگان شيون گريه به خدا بلند كردند و عرض كردند : پروردگارا ، اين حسين مهمان تو است ، پسر دختر پيغمبر تو است ، خدا نمونهء قائم را برپا داشت و فرمود : به اين براى آن انتقام كشم . ( 3 ) در روايت است كه : مختار سنان را گرفت و انگشتانش را يكى يكى بريد و سپس دست و پاهاى او را با اضطراب در ديگ روغن زيت گداخته انداخت . راوى گويد : در آنگاه كه سر مقدس حسين ( ع ) را جدا كردند ، گرد و غبار سخت و سياه و تاريكى در فضا برخاست و باد سرخى وزيد كه چشم ، چشم را نمىديد و لشكر گمان بردند عذاب نازل شد و پس از ساعتى بر طرف شد ؛ ( 4 ) هلال بن نافع گويد : من با ياران عمر بن سعد ايستاده بودم كه يكى فرياد كشيد : اى امير ، مژده گير كه شمر ، حسين را كشت ، گويد : من به قتلگاه رفتم و بالين او ايستادم ، او جان مىداد ، به خدا هرگز كشتهء خون‌آلودى را بهتر و چهره درخشانتر از او نديده