رسول خدا ( ص ) و على بن ابى طالب ( ع ) و به حمزه و جعفر و حسن بن على ( ع ) ملحق مىشوى ، سپس دست به دعا برداشت و فرمود : بار خدايا ! باران آسمان و بركات زمين را از آنها دريغ دار ، بار خدايا ! اگر چند صباحى بهره به آنها دادى آنها را پراكنده كن و از ميان بردار و هميشه ناپسند حاكمان دار زيرا آنها ما را دعوت كردند تا يارى كنند سپس بر ما شوريدند و ما را كشتند .
( 1 ) سيّد گويد : حرمله ، تيرى به او زد و او را كشت ( ف ) او در دامن عمّش حسين ( ع ) بود ؛ ابن عبد ربه در « عقد الفريد » گويد : مردى شامى نظرش بر عبد اللَّه بن حسن بن على ( ع ) افتاد كه زيباتر مردم بود ، گفت : من اين جوان را خواهم كشت ، مردى به او گفت : واى بر تو ، دست از او بدار ، نپذيرفت ، او را شمشير زد و كشت ، چون ضربت به دو رسيد فرياد كشيد : عمو به دادم برس ، جواب داد : لبيك ، اين آوازى است كه يارش كم است و خوندارش بسيار ، حسين ( ع ) بر كشندهء او حمله كرد و دستش را بريد و با ضربت ديگر او را كشت . من گويم : ابن عبد ربه ظاهرا اشتباه كرده و عبد اللَّه را به جاى قاسم بن حسن نام برده ؛ طبرى گويد :
پيادگان را زد و از خود دور كرد . مفيد گويد : پيادگان از چپ و راست به همراهان حسين ( ع ) حمله كردند و آنها را كشتند تا جز سه چهار كس نماند . ( 2 ) طبرى و جزرى نيز گفتهاند : چون حسين ( ع ) با سه چهار كس ماند ، پيراهن بلند حاشيهدارى خواست كه چشم را خيره مىساخت ، يمنىباف بود و عقيق دوز و آن را از چند جا دريد تا از تنش نربايند ، يكى از اصحابش گفت : كاش تنبانى مىپوشيدى زير لباس ، فرمود : آن جامهء خوارى است و پوشيدنش بر من شايسته نيست . گويد : چون كشته شد ، بحر بن كعب آن پيراهن را از تنش ربود و
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 455
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٤٥٥