تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
كريمى است . گويد : همهء لشكر رو به سوى او كردند و حسين ( ع ) شربت آبى مىخواست و هرگاه اسب به سوى فرات مىراند ، همه بر او حمله مىكردند تا او را از فرات دور مىكردند . ( 1 ) ابن شهر آشوب گفته : ابو مخنف از جلودى نقل كرده كه : حسين ( ع ) بر اعور سلمى و عمرو بن حجاج زبيدى كه با چهار هزار بر شريعهء فرات موكّل بودند حمله كرد و اسب خود را وارد نهر فرات كرد ، چون اسب ، آب به دهان گرفت تا بنوشد ، فرمود : اى اسب ، تو تشنه‌اى و من تشنه ، ولى به خدا تا تو آب ننوشى من ننوشم ؛ چون اسب سخن امام را شنيد ، سر برداشت و ننوشيد و گويا فهميد ، حسين ( ع ) فرمود : من مىنوشم و تو هم بنوش ، دست دراز كرد و كفى آب برداشت ، يكى از لشكر گفت : يا ابا عبد اللَّه ، تو در لذت نوشيدن آبى و خيمه‌هايت غارت مىشود ؟ آب را ريخت و به لشكر حمله كرد و آنها را شكافت و ديد خيمه‌ها سالم است . [ رمز 78 ] شيخ بهائى در « كشكول » از بعضى حكماء نقل كرده است كه برخى حيوانات مانند انسان داراى نفوس مجرده هستند ، و در بعضى اخبار هم رسيده كه بعضى حيوانات اهل بهشت خواهند بود و بنابراين ، استعداد ترقّى معنوى و روحى در حيوان هست و مخصوصا است ، قابل روى تجربه لياقت بعضى تعليمات را دارد و بعيد نيست كه اين اسب در سايهء تأثير امامت مقامى از فهم و شعور انسانى را دريافت كرده باشد و