تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
( 1 ) سپس لشكر را به مبارزه خواست و هر كه نزديكش مىشد بىدريغ مىكشت تا كشتار عظيمى به راه انداخت ، و سپس بر ميمنه حمله برد و مىسرود :
مرگ بهتر ز ننگ و عار بود * عار به از دخول نار بود
سپس به ميسره يورش برد و مىسرود :
منم حسين بن على * پشت نسازم به دنى حامى اولاد على * مجرى دستور نبى
( 2 ) پاره‌اى از روات گفته : به خدا من شكسته بالى كه فرزند و خاندان و يارانش كشته شده باشند دلدارتر از او نديدم ، پهلوانان به دو حمله مىبردند و او به پاسخ آنان حمله مىكرد و آنها را مانند گوسفندى كه گرگ در آن افتد تار و مار مىكرد و از هم مىپاشيد ، به سى هزار لشكر كامل حمله مىبرد و مانند ملخ از جلوى او مىگريختند و سپس به مركز خود برمىگشت و مىفرمود : لا حول و لا قوة الّا باللَّه العلي العظيم : كه مانند او بوده اندر نبرد چه بر پهلوانان بتوفيده گرد به پيكار دشمن چنان پا فشرد كه مرگش فغان كرد و زنهار برد اگر همت او مهيا شود به اوج سها مىتوان پا نهد به روى زمين‌لرزه‌ها بر نمود سر پهلوانان بر آن تل نمود
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 446 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى