مرا مادر بود زهراى اطهر بضعهء احمد عمويم جعفر طيار و دارد انتظار من به ما نازل كتاب اللَّه از روى درستى شد به ما وحى آمد است و رهبرى گرديده كار من امان اللَّه كل مردميم از عامى و عالم همين گفتار پنهان من و هم آشكار من ز بهر دوستان بر حوض كوثر ما همه ساقى بود جام رسول اللَّه اندر اختيار من نباشد در بشر از شيعيان ما گراميتر عدوى ما خسارتمند باشد در صف محشر ( 1 ) محمد بن ابى طالب گفته : ابو على سلامى در تاريخ خود ، اين اشعار را از انشاء خود حسين ( ع ) دانسته و گفته : احدى را مانند آنها باشد :
نفيس ار كه دنيا شود در شمار ثواب خدا به بدار القرار اگر تن بسازند از بهر مرگ به راه خدا به شود جان نثار مقدر اگر رزق و روزى بود تلاش اندكت به بكسب و كار اگر جمع مال است و بگذاشتن چرا بخلورزى تو اى هوشيار
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 445
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٤٤٥