تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
بهترين خلق خدا باب من است * مام من نيز و منم بن خيرتين نقره‌اى پاك ز زر نابى * منم آن نقره و زاد ذهبين كيست كور است نيائى چه نيام * يا چه بابم منم ابن العلمين فاطمه زهراء مام و پدرم * بشكن كفر به بدر است و حنين او جوان بود و پرستيد خدا * كه قريش عابد جفت وثنين لات و عزّى بت و معبود همه * ز على بود نماز قبلتين پدرم شمس و مرا مام قمر * كودكى هستم و زاد قمرين روز جنگ احدش ضرب بدى است * كه شفا داده دلش از عسكرين هم به احزاب و به فتح است كه بود * مرگ كفار پر از نكبت و مين در ره حق چه بديها كردند * امت بد منشى با عترتين عترت نيك نبىّ مصطفى * و على همچو گلى در جحفلين
[ 1 ] . ( 1 ) سپس با شمشير كشيده از زندگى بريده و دل بر مرگ نهاده برابر آن لشكر ايستاده و مىگفت : منم زاد على پاك و از هاشم نژاد من مرا اين فخر بس باشد همين شد افتخار من نياى من رسول اللَّه گرامىتر ز هر فردى سراج اللَّه خلقيم و درخشيدن شعار من
هامش
[ 1 ] جحفل : لشكر جرّار يعنى در ميان دو لشكر خونخوار كه رنگها پريده گردد ، رنگ على ( ع ) چون گل سرخ شكفته مىشود .
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 444 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى