تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
( 1 ) محمد بن طلحه در « مطالب السئول » گفته است به نقل از كتاب « فتوح » كه : حسين ( ع ) پسر صغيرى داشت و تيرى به او رسيد و او را كشت و با شمشير ، گورى براى او كند و بر او نماز خواند و او را به خاك سپرد و اين اشعار را سرود :
اين قوم خدعه كردند و * دير زمانى است كه رو گردانند
تا آخر ابيات . ( 2 ) در « احتجاج » گويد : چون تنها شد و جز پسرش امام چهارم ( ع ) و شيرخوار ديگرى به نام عبد اللَّه از او نماند ، آن طفل را گرفت وداع كند ، تيرى آمد و در گلوى آن شيرخوار نشست و او را كشت و از اسب پياده شد و با غلاف شمشير گودى كند ، او را خون‌آلود زير ريگها دفن كرد و از جا جست و ايستاد و اشعار را خواند ؛ و ارباب مقاتل و هم « احتجاج » گفته‌اند : سوار اسب شد و به نبرد رفت و مىگفت :
كافر اين قوم و زهى سرگردان * از ثواب اللَّه ربّ الثقلين كشته سالار على و پسرش * حسن نيك كريم الأبوين كينه‌توزند و بگفتند هلا * برويد مردم بر جنگ حسين وه از اين مردم رذل فاسق * كه كمر بسته بر اهل حرمين همه گرد آمده همدست زين * بركنندم به پسند ملحدين نه ز حق بيم كه خونم ريزند * مر عبيد اللَّه زاد كافرين بر سرم ريخته بن سعد به زور * لشكرى بيشتر از بدر و حنين نه گناهى است مرا تا امروز * به جز از فخر به جد و ابوين به على بعد نبى بهتر كس * به نبى قرشى الوالدين
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 443 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى