تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
براى تبرك چند شعر از قصيده أزريّه در نوحهء او در اينجا ثبت كنم : چه بدرى بيفتاد اللَّه اكبر افق گشت تيره حسين بىبرادر كه گويد و را تسليت از جوانى كه اشراف را خم سر اندر برابر وفا كرد با او به يك روز تنگى كه لغزيد از سروران پا و هم سر كجا مىرود زاد زهرا زيادم كه در تيره‌گرديش دريافت پيكر گسسته كمر فرق بشكافته علم سرنگون دست از تن شده در بلا سخت گرديده و هم قضايش كشيده قلم بر جهانى سراسر گرفتش ببر سوى خيمه روان به اوج فلك گشت او را مقر خروشيد قعر زمين تا فلك كه افتاد تيغ از كف شير نر جدا شد ز لشكر سر و سرورش جدا از نماز خداوند رهبر