تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
سكينه و فاطمه و ام كلثوم ، عليكن مني السلام ؛ سكينه به او فرياد كرد : اى پدر جان ، تسليم مرگ شدى ؟ فرمود : كسى كه يار و ياورى ندارد چگونه تسليم مرگ نشود ؟ گفت : پدر جان ، ما را به حرم جدّمان برگردان ، فرمود : هيهات ( اگر مرغ قطا را باز مىگذاردند مىخوابيد ) زنان حرم شيون كردند و حسين ( ع ) آنها را خاموش كرد ؛ در همين مقتل است كه رو به ام كلثوم كرد و فرمود : تو را در بارهء خودت به نيك‌رفتارى سفارش كنم ، من به ميدان اين لشكر مىروم ، سكينه شيون‌كنان پيش آمد ، حسين ( ع ) او را بسيار دوست مىداشت ، او را به سينه چسبانيد و اشكهايش را پاك كرد و به اين مضمون فرمود : گريه‌ها دارى پس از من اى سكينه جان من چون بميرم گريه‌ها دارى تو اى آرام من دل مسوزان از من اى جانم به اشك آتشين تا كه باشد جان من اندر تن اى جانان من چون به خون غلطم تو را ماتم بود شايسته‌تر اى مهين بانوان اى ديدهء گريان من ( 1 ) از امام پنجم ( ع ) روايت شده كه : چون حسين ( ع ) آمادهء شهادت گرديد ، دختر بزرگترش فاطمه بنت الحسين را طلبيد و نامهء سربسته و وصيت نمايانى به او سپرد ؛ على بن الحسين ( ع ) در آن وقت به درد سختى گرفتار بود ، فاطمه آن نامه را به على بن الحسين ( ع ) رسانيد و از او به ما رسيد ؛ ( 2 ) در « اثبات الوصيه » مسعودى است كه : على بن الحسين ( ع ) را با تن بيمار خواست و اسم و اعظم و مواريث انبياء را به او سپرد و به او فهمانيد كه علوم و صحف و مصاحف و سلاح
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 437 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى