به لطف نسيمى تو در مهرورزى ز خشمت شود آب هر سنگ بدخو
در وصف شجاعت عباس ( ع )
( 1 ) بدان كه شجاعت ، صفتى است نفسانى ، دل آن را دريابد نه ديده ، خودش محسوس نگردد و از مشاهدهء آثارش دانسته شود ، اگر كسى خواهد بداند كه زيد شجاع است راهش اين است كه وقتى پهلوانان دورش را گرفتند و مرگ عرصه را بر او تنگ كرد و در گرداب جنگ افتاد ببيند اگر بىتاب و هراسان و لرزان است و راه گريز گيرد و خلاصى جويد و ننگ پستى بر خود نهد و در برابر دم شمشير جوشن ننگين فرار به تن كند ، از شجاعت به دور است و اگر تيغ يازد و بتازد و از آواز تيغش نغمهء نى دلنواز خيزد و در صف ستيز بشتابد چنانچه در بزم دل آويز و در امواج وحشتناك با دلى آرام فرو شود و هم آغوشى شمشير را غنيمت شمارد و برخورد با سر نيزهها را سود نويدبخش داند :
گلو زير نيزه نهد همچنانك بدل شاخه گل نهد بىدرنگ چكاچاك شمشير جنگآوران به گوشش سرود بتى شوخ و شنگ ( 2 ) اين است كه مهار شجاعت را به دست دارد و شجاعتى كه پسند خدا است در بر ؛ چون آنچه گفتيم فرا گرفتى و در پيكار ياران حسين ( ع ) و خاندانش نقل كرديم تأمل نمودى ، مىدانى كه همهء آنها بالاترين درجهء شجاعت و والاترين مقام