عباس فدا كردى خوش جان عزيزى را در يارى شاه دين كو را نبود مانند از آب ننوشيدى تا آنكه ننوشيد او كردار خوش هر كس از باب شد و از جد از نسبت با سبطين دارى تو سرافرازى در بخشش آبى تو بو فضل و نه چون و چند ( 1 ) شيخ ابن نما در اينجا گفته است :
غم و گريه را رادمردى سزا است كه سرباز خاص شه كربلا است بجنگيد با كافران ظلوم كه بر ضد آنها دلش با خدا است به قربان او شد براى خدا عدو شد پراكنده زان داد خواست به وى آب داد و خودش تشنه ماند رضاى برادر ورا بود خواست [ 1 ] .
هامش
[ 1 ] در شهادت حضرت عباس :صف دشمن دريدى همچو كرباس * رسيد آنگاه بر بالين عباس
به دامن برگرفت آنكه سرش را * همىبوئيد خونين پيكرش را
برآورد از دل تفتيده آهى * كه سوزانيد از مه تا به ماهى
بگفتش كى سپهدار قبيله * ز مرگت مر مرا گم گشت حيله