تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
كودكان فرياد العطش دارند ، ( 1 ) مشكى برداشت و سوار بر اسب شد و به سوى فرات رفت و چهار هزار از موكلان فرات دور او را گرفتند و او را تيرباران كردند ، بر آنها حمله كرد و هشتاد كس از آنها را كشت و آنها را از هم شكافت تا وارد شريعه شد و خواست شربتى آب بنوشد ، به ياد تشنگى برادرش حسين ( ع ) و اهل بيتش افتاد ، آب را ريخت و مشك را پرآب كرد و به دوش راست انداخت و رو به خيمه‌ها كرد ، راه را بر او بستند و گرد او را گرفتند و با آنها جنگيد تا نوفل با ضربتى دست راستش را انداخت و مشك را به دوش چپ گذاشت ، نوفل دست چپش را هم از مچ قطع كرد و مشك را به دندان گرفت ، تيرى به مشك آب رسيد و آبش ريخت و تير ديگرى به سينهء او نشست و از اسب به خاك افتاد و فرياد زد : برادر ، مرا درياب ؛ چون حسين ( ع ) به بالين او آمد ، او را به خاك و خون غلطان ديد و گريست . ( 2 ) گويم : طريحى در كيفيت قتلش گويد : مردى بر او حمله كرد و عمود آهنين بر فرق سرش زد و از هم شكافت و به خاك افتاد و فرياد زد : يا ابا عبد اللَّه ، عليك مني السلام . ( 3 ) ابن نما دربارهء حكيم بن طفيل گفته است كه او لباس تن عباس را ربود و به او تيرى زد . ( 4 ) در « بحار » است كه گفته‌اند : چون عباس شهيد شد ، حسين ( ع ) فرمود : الآن كمرم شكست و چاره‌ام قطع شد . گويم : مداح اهل بيت ابو جعفر محمد بن امير الحاج حسينى در شرح قصيدهء ابو فراس در مدح سيدنا عباس خوش سروده است :
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 424 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى