است كه : ام البنين مادر اين چهار برادر شهيد ، به بقيع مىرفت ، نالهء جانگداز و سوزناكى براى پسرانش سر مىداد ، مردم جمع مىشدند و گوش مىكردند و مروان هم مىآمد و گوش مىكرد و مىگريست .
( 1 ) ابن شهر آشوب در « مناقب » گويد : عباس سقا ، قمر بنى هاشم و پرچمدار حسين ( ع ) و بزرگترين برادرهاى مادرى خود به دنبال آب رفت ، بر او حمله كردند و او هم حمله كرد و مىسرود :
نترسم من از مرگ چون بر سر آيد زنم تيغ تا از درون بر در آيد به قربان آن جان پاك حسينم من عباس آب آورم تا چه آيد نترسم بجنگم اگر لشكر آيد ( 2 ) لشكر را پراكنده كرد و زيد بن ورقاء جهنى پشت نخلى كمين كرد و به كمك حكيم بن طفيل سنبسى دست راستش را جدا كرد ، شمشير را به دست چپ گرفت و بر آنها حمله كرد و اين رجز را سرود :
به خدا گر كه بريديد مرا دست از راست من حمايت كنم از دين و مرا عزم نكاست از امامى به يقين پيشرو و صادق و راست نجل پيغمبر پاكى كه امين بهر خدا است جنگيد تا ضعف گرفت و حكيم بن طفيل طائى از پشت نخلى كمين كرد و ضربتى به دست چپش زد و آن حضرت گفت :
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 421
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٤٢١