تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
( 1 ) جرمى بن ابو العلاء ، از زبير ، از عمويش نقل كند كه : اولاد عباس او را « سقّاء » مىگفتند و « ابو القربه » كنيه مىنهادند ولى من هيچ‌كدام از فرزندانش را نديدم و اين سخن را از آنها نشنيدم ؛ و شاعر در وصف عباس گويد : گريه سزاوار آن جوانمردى است آن كه حسين را به كربلا گرياند بود برادر و را و زاد على بود ابو الفضل خود به خون غلطاند كرد مواسات با برادر خود آب به وى داد و خويش تشنه بماند كميت دربارهء او سروده : ابو الفضلى كه ذكرش هست شيرين بود درمان هر نفسى است بيمار مرگ بر آنكه كشت و خوار نمود اكرم الشاربين ابر بهار ( 2 ) عباس مردى خوش چهره و زيبا و بلند بالا بود ، بر اسب تنومند كه سوار مىشد دو پايش بر زمين مىكشيد ، او را ماه بنى هاشم گفتند ، در روز عاشورا پرچمدار حسين ( ع ) بود ؛ و به سند خود از جعفر بن محمد ( ع ) روايت كرده است كه گفت : حسين ( ع ) لشكر خود را جابجا كرد و پرچم خود را به دست عباس سپرد ؛ و از امام پنجم ( ع ) روايت كرده كه زيد بن وقاد جهنى و حكيم بن طفيل طائى عباس را كشتند ؛ و با سند از معاويه بن عمار ، از امام ششم ( ع ) روايت شده