و گفت : خواهرزادگان من كجايند ؟ جوابش ندادند ، حسين به برادرانش گفت : او را پاسخ گوئيد گرچه فاسق است ، زيرا يكى از اخوال شما است ، گفتند : چه مىخواهى ؟ گفت : نزد من آئيد شما در امانيد ، خود را به كشتن ندهيد با برادر خود . به او دشنام دادند و گفتند : زشت باد خودت و زشت باد آنچه آوردى ، ما سيّد و آقاى خود را بگذاريم و در امان تو آئيم ؟ ! خودش و سه برادرش در آن روز كشته شدند و سزاوار ستايش آن شاعرند كه گفته : يلانى كه چون بهر پيكار خوانند . . . الخ .
[ رمز 73 ] در اين قسمت روايت امام صادق ( ع ) با گفتار مورّخ بهم آميخته و معيّن نشده كه روايت در كجا ختم مىشود و ظاهر اين است كه از آنجا كه گويد : « خون عباس در بنى حنيفه است » خارج از روايت امام صادق ( ع ) است .
( 1 ) و شيخ صدوق ضمن حديثى از امام چهارم روايت كرده است كه خدا عباس را رحمت كند ، خوب جانبازى كرد و خوب امتحان داد و خود را قربان برادرش كرد تا هر دو دستش جدا شد و خداى عز و جل عوض آنها دو بال به او عطا كرد كه در بهشت با فرشتگان پرواز كند چنانچه به جعفر بن ابى طالب عطا كرد و عباس نزد خداى تبارك و تعالى مقامى دارد كه همهء شهداء در روز قيامت بر آن رشك برند .
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 418
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٤١٨