با هم جنگيدند و پياده نظام كوفه بر حر حملهء همه جانبه كردند و او را كشتند ، عبيد اللَّه بن عمرو بدى از كنديان گويد :
سعيد بن عبد اللَّه را مبر از ياد حرّى كه در گرفتارى با زهير كمك مىكرد ( 1 ) فتال نيشابورى در « روضة الواعظين » در مقتل حر گفته است كه :
حسين ( ع ) بالينش آمد و خونش هنوز مىجوشيد ، به او فرمود : بهبه اى حر ، تو چنانچه مادرت نامت نهاده ، حرّى در دنيا و آخرت ، سپس حسين ( ع ) مىسرود :
چه خوش حرّى است حرّ بنى رياحم شكيبا زير نيزه و در پناهم چه خوش حرّى كه مىخواند حسينش ببخشد جان بجنگد در سپاهم صدوق ( ره ) هم از امام صادق ( ع ) همين را روايت كرده ، شيخ ابو على در « منتهى المقال » گويد : حر بن يزيد بن ناجية بن سعيد از بنى يربوع است . انتهى .
( 2 ) سيد نعمت اللَّه جزائرى تسترى در « انوار نعمانيه » گفته : جمعى از موثقين برايم نقل كردند كه : چون شاه اسماعيل بغداد را متصرف شد ، به مشهد امام حسين ( ع ) رفت و شنيد پارهاى مردم از حر بد مىگويند ، سر قبر او آمد و دستور داد قبرش را شكافتند ، ديدند در قبر خوابيده و گوئى تازه به خون غلطيده و دستمالى به سرش بسته است ، شاه خواست آن دستمال را كه طبق تواريخ ، حسين ( ع ) بر سر او بسته برگيرد ، چون دستمال را باز كردند خون سر روان شد تا قبر را پر كرد و چون آن دستمال را بستند بند آمد و چون گشودند خون روان
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 345
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٣٤٥